|
125 - فتوا و قضاوت خالص
گويند: يكى از فقهاى وارسته ، مى خواست به بررسى حكم مساءله افتادن موش در چاه آبى
فتوا بدهد، رواياتى كه در اين باب آمده بود، در ظاهر اختلاف داشت ، كه مثلا براى
افتادن موش و مردن آن در ميان چاه ، بايد چهل دلو آب كشيد يا شصت دلو و يا... و در
همان موقع موشى به چاه خانه او افتاده بود، از اين رو به دلش بطور غير اختيار خطور
مى كرد كه فتوايش مطابق كمترين تعداد كشيدن آب با دلو باشد، تا زحمت خودش كمتر
شود براى اينكه چنين خطورى در فتواى او اثر نكند، اول دستور داد چاه خانه اش را پر
كنند ببندند، بعد با كمال بى طرفى ، به تحقيق و بررسى مساءله بپردازد.
نيز گويند: شخصى در منزل گربه اى داشت هر روز قصاب محله از استخوانها و مواد بى
مصرف گوسفند، به او براى گربه اش مى داد، اين شخص چند روز، ديد كه آن قصاب با زنى
شوخى مى كند كه چنين شوخى با زن نامحرم حرام بود، تصميم گرفت ، قصاب را نهى از منكر
كند، سراغ قصاب رفت و با نصيحت و موعظه ، او را نهى از منكر نمود.
قصاب به او گفت : اين حرفها را اينجا بزنى ، ديگر براى گربه ات ، چيزى در اين مغازه
نخواهد بود؟
آن شخص در پاسخ گفت : اتفاقا اين مطلب را مى دانستم لذا اول گربه را رها كردم بعدم
آمدم تو را نهى از منكر كنم
به اين ترتيب مى يابيم كه انسان در هر حال ، بخصوص در احكام شرعى ، نبايد جوزده
باشد، بايد هر گونه عوامل انحرافى را از خود دور سازد تا خالص گردد.
|